ابزارهای داد و ستد

نکته های اساسی برای تاجر موفق شدن

مقدمه ای بر انتخاب یک نام و برند

مقدمه ای بر انتخاب یک نام و برند یک نام بد، خسته کننده و تکراری الزاماً شانس موفقیت یک برند را از بین نمی برد اما در اغلب مواقع توانایی و موفقیت آن را به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد.

از دید مشتریان تان به نامی که انتخاب کرده اید نگاه کنید. به نظر خودتان هم خسته کننده است؟! در اینصورت باید به فکر تغییر آن باشید. بله این کار هزینه بر خواهد بود، اما در عین حال به شما این فرصت را خواهد داد که نظر ها را به سوی خود جلب کنید و حرکتی در راستای نوسازی برند خود کرده باشید. نگاهی به هزینه ها و سود این کار بیاندازید و به یاد داشته باشید که همواره تغییر، اندکی ترسناک به نظر می رسد، اما برندی که فلج شده به مراتب ترسناک تر است.

البته که پیدا کردن یک نام مناسب اندکی دشوار خواهد بود! مدیران و صاحبان مشاغل مدت هاست فرزندان نوپای خود را با نام هایی منحصر به فرد پرورش داده اند، بعد ها شرکت های مبتکر و آژانس های تبلیغاتی نیز وارد میدان شدند، و حالا این هنر، علم و مهارت شکلی تخصصی به خود گرفته است.

پس داشتن یک نام خوب چه ارزشی دارد؟ اگر برند شما به خوبی تغذیه شود، رشد کرده و زمان بقای بیشتری خواهد داشت. همه ی اسم های خوب آن قدر ها هم هزینه بردار نیستند! Nike یکی از بهترین مثال هاست.

Nike در زبان یونانی به معنای پیروزی است، به علاوه نام خدای پیروزی در اسطوره های یونانی نیز هست. اما این نام از یک خواب به فکر Jeff Janson اولین کارمند “واقعی” این شرکت رسید! بله به همین سادگی! و توانست ایده ی Phil Knight برای تغییر نام شرکت به “Dimension 6″ شکست دهد و این در حالی بود که شرکت در سال 1971 فقط مبلغ 35 دلار به Carolyn Davidson، یک دانشجوی طراحی گرافیک در دانشگاه دولتی پورتلند پرداخت تا لوگوی معروف شرکت را طراحی کند.

وقتی با چالش نامگذاری روبرو شدید قبل از هر چیزی با ایده های خود و کارمندان تان شروع کنید. مهم نیست چه چیزی باشد، حتی اگر اسم های پیشنهادی مناسب نباشند ولی این تمرین خوب و خلاقانه ای برای تعریف ماهیت برندتان خواهد بود. اگر بودجه لازم را دارید با سپردن کار به دیگران دغدغه کمتری خواهید داشت و شاید این یک سرمایه گذاری مناسب باشد. باید به یاد داشته باشید که بقا و سود رسانی نام برندتان ممکن است سال ها ادامه داشته باشد.

با این حال چه قصد داشته باشید که فرآیند انتخاب نام را برون سپاری کنید و چه خود آن را انتخاب کنید، می توانید کار را با تمرین ساده زیر شروع نکته های اساسی برای تاجر موفق شدن کنید:

از خودتان بپرسید: سرانجام چه کسی درمورد نام تصمیم خواهد گرفت؟ یک نفر یا یک تیم؟ به هر حال ضوابط و قوانین باید در نظر گرفته شوند. در حال نام گذاری چه نوع برندی هستید؟ کمپانی، محصول، سرویس تجاری، یا رویداد؟ چه دوره حیاتی برای نام انتخابی پیش بینی می کنید؟ آیا این نام در خانواده ی بزرگتری می گنجد؟ آیا نام انتخابی تنها در داخل کشور به کار برده خواهد شد یا می خواهید آن را در سطح جهانی معرفی کنید؟ (و البته به یاد داشته باشید که امروزه جهانی بودن شامل حضور شما در دنیای اینترنت نیز می شود)، مخاطبان اولیه شما چه کسانی هستند؟ در حال ایجاد یک شاخه جدید هستید یا پیوستن به بخشی از بازار که قبلا وجود داشته؟ و اگر در حال پیوستن هستید رقبای شما از چه نام هایی استفاده می کنند؟

یک نام مناسب باید رسا و توصیف کننده باشد یا مبهم و هیجانی؟

اغلب مردم نام های مبهم و مهیج را بیشتر میپسندند. چرا که برند را به گونه ای متمایز می کند. با این حال، هر موردی می تواند در جایگاه ویژه خود منحصر به فرد باشد.

یک نام مبهم و نا آشنا می تواند یک برند موفق باشد.

اپل، نایک، گوگل و یاهو را که شرکت های نامدار و موفقی هستند در نظر بگیرید. همگی آنها در ابتدا شرکت هایی کوچک بودند. می بینیم که نام های توصیفی و لفظی هم در برخی شرایط می توانند موفق باشند. در حالت کلی درمورد اینگونه نام ها باید دقت بیشتری به خرج دهید چرا که به آسانی کپی برداری و تقلید می شوند و خریدار به دلیل مشابهت اسمی دچار اشتباه خواهد شد.

اسم های گنگی مثل فناوری های نوین، راه گشایان دیجیتال و مانند این ها شما را به زحمت بیشتری خواهند انداخت تا بتوانید یک برند بسازید. این طور نام های بی دست و پا به احتمال قوی در دریایی از مشابهت های اسمی غرق خواهند شد. استفاده کردن از چنین نام هایی در بسته های کالایی مصرف کنندگان که امروزه در حال رونق گرفتن هستند نیز به وفور قابل مشاهده است. به ویژه که برچسب های تقلید شده توسط خرده فروش ها به طور گسترده ای رواج یافته اند. در چنین وضعیتی یک نام متفاوت می تواند یک نقطه قوت برای کسب و کار شما باشد.

همچنین واضح است که نام هایی که تقلیدی از نام رقبا یا برند های بزرگ باشند ارزش چندانی ندارند.

به این نکته نیز توجه کنید که نام برند شما باید چیزی باشد که مردم به آسانی بتوانند آن را تلفظ کنند.

نکته: تاثیر نام انتخابی شما در جایگاهی که برندتان در بازار خواهد یافت قابل چشم پوشی نیست. آیا مفهوم یا وابستگی منفی درباره این نام در نکته های اساسی برای تاجر موفق شدن بازار کار شما وجود دارد؟ آیا این نام قبلا استفاده نشده است؟ در جاهای دیگر یا در فضای وب چطور؟

برای سنجش اسم هایی که در نظر دارید راه حلی جادویی وجود ندارد. در واقع گاهی بررسی بیش از اندازه، تنها تصمیم ها را به تاخیر می اندازد و شما را به کل خسته خواهد کرد. بهتر است به تعدادی از افراد با تجربه که قبولشان دارید گوش کنید، چند تست کوچک انجام دهید ، به احساس قلبی خود گوش کنید و سرانجام تصمیم بگیرید.

در نظر داشته باشید که نام های موفق و مناسب:
هیجان انگیز اند و در ذهن می مانند. دارای هویت هستند و عمیق.

یک برند تنها با نام خود بقای طولانی مدت نخواهد داشت؛ نام برند و عملکرد آن به یک اندازه در موفقیت و بقای برند شما تاثیر گذار هستند، یک نام خوب مانند سپریست برای نهضت شما، سمبلی برای داستان تان، نقطه ای برای متفاوت بودن در بازار، یادآور کننده یک خاطره خوب و در واقع بخشی مهم از زرادخانه برندینگ شما. پس به فکر یک نام خوب و مناسب باشید والبته فراموش نکنید که فراتر از نامی که انتخاب می کنید، باید به مسائل اساسی تر هم توجه داشته باشید.

رمز موفقیت شرکت ‌3M چه بود؟

رمز موفقیت شرکت ‌3M چه بود؟

شرکت تری‌ام (3M) با بهره گیری از قانون ۱۵ درصد توانست حتی در اوج رکود اقتصادی سال ۲۰۰۹ آمریکا، بیش از ۱۰۰۰ تولید جدید داشته باشد.

به گزارش خبرنگار ایمنا، در ادامه خلاصه فصول کتاب "حلقه‌های نکته های اساسی برای تاجر موفق شدن طلایی برندهای موفق جهان" به معرفی رمز پیشرفت شرکت تری‌ام حتی در اوج رکود آمریکا، می‌پردازیم.

(3M) شرکتی فعال در زمینه تولید تجهیزات دندان پزشکی و ارتودنسی، سمباده و انواع ساینده، کاغذ یادداشت چسبدار، تجهیزات کوهنوردی، واکس و پولیش خودرو است. این شرکت طبق آخرین آمارهای موجود با ۲۹ شرکت تولیدی بین المللی و ۳۵ آزمایشگاه تحقیقاتی، محصولاتش را در ۲۰۰ کشور عرضه می‌کند.

همچنین این شرکت با بیش از ۳۰ میلیارد دلار فروش سالانه، تقریبا ۹۰ هزار کارمند در سراسر دنیا داشته و تاکنون بیش از ۵۵ هزار نوع محصول تولید کرده است.

سودآوری از خیال پردازی!

نزدیک به یک قرن می‌شود که تری‌ام یکی از مطرح‌ترین شرکت‌های دنیا در زمینه نوآوری بوده و طیف وسیعی از محصولات را تاکنون تولید و به بازار عرضه کرده است. اگرچه آزمایشگاه‌های کاملا مجهز و سرمایه آن تاثیر بسیار زیادی در این مورد داشته اما تصمیم مدیران ارشد مبنی بر اجرای یک سیاست جالب در به دست آمدن این نتیجه تاثیرگذارتر بوده است؛ "به کارمندان خود زمانی برای خیال پردازی بدهید!"

این کمپانی در سال ۱۹۴۸ این تصمیم را اتخاذ و بر همین مبنا به کارکنان بخش فنی این اجازه داده می‌شد که ۱۵ درصد از زمان خود را صرف برنامه‌های خود کنند. این تصمیم نتایج مختلفی به همراه داشت، به عنوان مثال یکی از پیامدهای فرعی این تصمیم اختصاص دادن ۳۰ درصد از درآمدهای هرساله شرکت به تولیداتی بود که کمتر از پنج سال سابقه تولید دارند، این سیاست برای این شرکت تصمیمی موثر و کارا بوده و به همین دلیل به یک سنت در شرکت تبدیل و هنوز پابرجا است.

این تصمیم تری‌ام باعث شد این شرکت حتی در زمان بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ آمریکا و به خصوص در سال ۲۰۰۹ که این بحران در نقطه اوج خود قرار داشت نیز بیشتر از یک‌هزار تولید جدید داشته باشد. این سیاست که در سال ۱۹۴۸ گرفته شد اکنون به یکی از مشهورترین سیاست‌های کاری سازمانی تبدیل شده است، سیاستی که باعث شد برخی از برترین شرکت‌های امروز جهان مانند گوگل (Google) نیز آن استفاده کنند.

اجرای قانون ۱۵ درصد توانست برای این کمپانی میلیاردها دلار سود به ارمغان آورد و به علاوه باعث شد کارمندان این شرکت کارمندانی مبدع و بلند پرواز شده و درنهایت قدرت نوآوری آن تقویت شود. اما واقعا قاعده ۱۵ درصد چیست؟

قانون ۱۵ درصد.

در واقع در شرکت تری‌ام کارکنان بخش فنی صرف نظر از وظیفه محول شده تشویق می‌شوند که حداکثر تا ۱۵ درصد از ساعات کاری خود را به برنامه‌های مستقل بپردازند. یکی از نتایج بارز استفاده از این قانون، ساخت کاغذهای یادداشت چسب‌دار است که در نتیجه خلاقیت و نوآوری یکی از کارمندان این شرکت تولید شد. یکی از دانشمندان این شرکت که هنگام تمرین در گروه سرود پیوسته چوب الف‌هایش از میان کتاب سرود بیرون می‌افتاد ناگهان ایده ساخت چنین برگه‌های یادداشتی به ذهن او خطور کرد و در نتیجه یکی از محصولات شاخص این شرکت به ظهور رسید.

اکنون شاید از خود بپرسید که قانون ۱۵ درصد واقعا چگونه به‌وجود آمد؟

پاسخ این سوال در چگونگی تاسیس و فعالیت‌های شرکت در دهه ابتدایی تاسیس خود قرار دارد. در سال ۱۹۰۲ پنج تاجر در "مینه سوتای شمالی" شرکت جدید تاسیس و نام آن را " معدن‌کاری و صنعت‌گری مینه سوتا" معرفی کردند. نکته جالب در تاسیس این شرکت این بود که هیچ کدام از موسسان آن تخصصی در این زمینه نداشتند. با این حال در ابتدا تلاش شرکت بر سنگ سمباده معطوف که در نهایت نیز با شکست روبه رو شد. ماحصل تلاش برای استخراج سنگ سمباده، تنها به هدر دادن دو سال زمان و سرمایه‌ای هنگفت بود. پس از آن این افراد روش‌های دیگری برای ساختن چرخ سمباده و کاغذ سمباده را امتحان کردند که آن نیز ناموفق بود.

در اویل دهه ۱۹۲۰ یعنی حدودا پس از ۲۰ سال از زمان تاسیس شرکت یکی از روسای رده پایین شرکت به یکی از کارمندان خود که در حال کار روی "نوار پوشان" (محصولی که برای چسباندن به محل نقاشی اتوموبیل‌ استفاده می‌شود) بود گفت تلاش برای ساخت آن را متوقف کند زیرا مدت زیادی بود که تلاش‌ها برای ساخت آن ناموفق بود اما این کارمند به این حرف رئیس خود توجهی نکرد و به کار خود ادامه داد. در نهایت زمانی که این محصول در سال ۱۹۲۵ به بازار عرضه شد به یکی از پرفروش‌ترین محصولات کل دوره‌ای تری‌ام تبدیل شد.

رئیس این کارمند مبتکر، "مک نایت" بود که بعدها مدیر ارشد و سپس مدیرعامل تری‌ام شد و این تجربه دیدگاه او را درباره مدیریت محققان و پژوهشگران تغییر داد. در همین زمان ایده سیاست ۱۵ درصد متولد شد اما سال‌ها بعد این سیاست کاری رسمی و نامی برای آن انتخاب شد.

با اینکه قانون ۱۵ درصد تاثیر شگرفی در سودآوری شرکت تری‌ام داشت اما فرهنگ سازمانی این شرکت که بها دادن به خلاقیت و نوآوری را منجر می‌شد زمینه را برای خلاقیت و نوآوری کارمندان بیشتر فراهم می‌کرد؛ به عنوان مثال یکی از پژوهشگران قدیمی تری‌ام به نام "اسپنسر سیلور" برگه‌های یادداشت چسب‌دار را ساخت. پنج سال پس از آن نیز " آرت فرای" آن را بهبود بخشید و نهایی کرد. رئیس او نیز در این پروژه به طور کامل از او حمایت کرده و پول و زمان کافی در اختیار او قرار داد.

در نهایت تاثیرات مفید بسیار زیاد استفاده از این قانون باعث شد شرکت‌های بسیاری مستقیما و به طور کامل از آن تقلید کنند. برای نمونه شرکت گوگل به کارمندان خود ۲۰ درصد از زمان کاری را برای پروژه‌های خود کارمندان تعیین کرده است. شرکت "آتلسین" که یک شرکت نرم‌افزاری استرالیایی است هم از همین روش پیروی کرده است. البته در سطح وسیع‌تر این تصمیم تری‌ام یکی از مهم‌ترین و شهودی‌ترین اصول دانش اقتصاد را به دنیای مردد شناساند:" شرکت می‌تواند با دست برداشتن از کنترل کارمندان، کارایی خود را بهبود بخشد."

درس‌های تری‌ام

در این بخش از کتاب "حلقه‌های طلایی برندهای موفق جهان" نیز همانند سایر بخش‌های می‌توان پندهای بسیاری از چگونگی موفقیت برندهای مطرح جهان را پیدا کرد. در این بخش یکی مشکلات اساسی بسیاری از سازمان‌ها که شیوه مدیریت استبدادی و خشک را استفاده می‌کنند به طور آشکاری نقض و نهی شده است. نکته مهم در موفقیت یکی از نوآورترین شرکت‌های جهان در آزاد گذاشتن کارکنان و فرصت دادن به آن‌ها روی پروژه‌های شخصی در زمان فعالیت کاری خود در شرکت است، فرهنگی که در کشورهای در حال توسعه کمتر به چشم می‌خورد.

5 راز جالب درباره اولین زن میلیاردر ژاپنیافزودن دیدگاه

این مدیرعامل ۸۲ ساله، اولین میلیاردر خودساخته‌ی ژاپن است که پس از طلاق در دهه‌ی ۷۰ میلادی، آژانس کاریابی تمپت‌استف را در آپارتمان خود راه‌اندازی کرد. امروزه کسب‌وکار او پنج هزار کارمند را در سراسر جهان دراستخدام خود دارد و فروش سالیانه‌ی آن به ۳ میلیارد دلار می‌رسد

یوشیکو شینوهارا، زن 82 ساله ژاپنی پس از راه اندازی تجارت شخصی اش طی ده ها سال به عنوان نخستین زن بیلیونر ژاپنی شناخته شده است. شینوهارا ابتدا آژانس خدماتی و نیروی انسانی خود را با عنوان نکته های اساسی برای تاجر موفق شدن Temp Holdings در سال 1973 و در آپارتمان محل زندگی اش در توکیو راه اندازی کرد.

از ریسک کردن او برای راه اندازی شرکت خصوصی اش گرفته تا آغاز شادترین لحظات زندگی اش. این زن حرف های زیادی برای گفتن دارد و درس های زیادی به ما خواهد داد، زیرا نام او در لیست 50 زن قدرتمند در تجارت جهانی ذکر شده است.

خطرها را با آغوش باز می پذیرفت

شینوهارا به شغل هایی که در ژاپن برای او امکان پذیر بود علاقه ای نداشت و به همین دلیل در سفر خود به اروپا با شغل های موقتی آشنا شد. بعد از بازگشتش به ژاپن در سال 1970، شینوهارا نخستین آژانس موقتی خود را راه اندازی کرد، اما در آن زمان تجارت های موقت در کشورهای آسیایی غیرقانونی بود. حتی غیرقانونی بودن هم نتوانست مانع او شود و شینوهارا با پذیرفتن این خطر کار خود را شروع کرده و هرگز فکر تغییر ایده خود در تجارت را نپذیرفت.

شینوهارا در گزارش خود در سال 2009 و در Harvard Business Review می گوید:« من عادت کرده ام همیشه به خودم بگویم حتی اگر انجام کار من و اجرای ایده ام در شرایطی مثل بودن در زندان باشد من پیروز خواهم شد. من تجارتم را از خانه ام و از اتاق های کوچک آن شروع کردم.»

هرگز قصد بیلیونر شدن را نداشت

باوجود بسیاری از میلیونرهای دنیا، شینوهارا هرگز به دنبال بیلیونر شدن و پیوستن به جمعیت یک درصدی بیلیونرهای دنیا نبود، بلکه او می خواست در جامعه سهم داشته باشد و به عنوان یکی از افراد جامعه از طریق تجارت نقش خود را ایفا کند. هدف نهایی او تنها این بود که عنوان شرکت خود را جهانی کند.

موفقیت خود را تنها در داشتن شریک زندگی نمی دانست

شینوهارا پس از گذشت زمان کوتاهی از ازدواجش از همسرش جدا شد، زیرا به نظر او همسرش نمی توانست در رسیدن او به هدف هایش فرد مناسبی باشد. با آنکه جداشدن او از همسرش نارضایتی خانواده را به همراه داشت، اما چون او نمی خواست تنها یک زن خانه دار باشد به دنبال کردن هدف هایش و ایفای نقش در جامعه ادامه داد. شینوهارا می گوید: «جدایی نتوانست جلوی پیشرفت مرا بگیرد و من با قدرت هرچه تمام تر هدف خود را دنبال کردم.»

فرصت هایی را در اختیار زنان ژاپنی قرار داد

در گزارشی از شینوهارا که در مجله فوربس آسیا (مجله فوربس آسیا به تحلیل کارفرمایان، مدیران و شرکت ها در سطح آسیا می پردازد) منتشر شده است، شینوهارا می گوید:«اهمیت مسئله کار کردن زنان در بیرون از خانه و در کنار تربیت و مراقبت از فرزندان بر هیچکس پوشیده نیست.»در ژاپن رایج است که زنان بعد از ازدواج و فرزنددار شدن در خانه مانده و تنها به خانه داری بپردازند و خلاف عرف رفتار کردن نه تنها برای آنها سخت است، بلکه انجام دادن این کار و خلاف رسم ژاپنی ها رفتار کردن هم به این سادگی ها نبوده است.

حتی اگر وجود مشکلات در جامعه و رسم و رسومات ژاپنی ها را هم کنار بگذاریم مسئله مهم دیگری که مانع کار کردن زنان در بیرون از خانه می شود نبود فرصت های شغلی برای آنهاست. شرکت شینوهارا دقیقا این مسئله را دغدغه خود قرار داد و با تمرکز روی این مسئله عوامل رشد شرکت را با انگیزه های اساسی زنان ژاپنی هماهنگ کرد.

استخدام مردان تجارت او را حفظ کرد

در ابتدا شرکت شینوهارا تنها زنان را استخدام می کرد و به این مسئله بسیار افتخار می کرد و این مسئله دقیقا به دغدغه ای تبدیل شده بود که ارزش های شرکت را تعیین می کرد ، اما زمانی که شینوهارا متوجه رکود شرکت در میزان فروش شد این فکر به ذهنش رسید که به استخدام نیروی کار مرد در شرکت خود اقدام کند.

شینوهارا می گوید: «در سال 1988 از مدیران بخش های مختلف شرکت سوال کردم درباره استخدام نیروی کاری مرد چه نظری دارید؟ و آنها به اتفاق گفتند ما نیازی به داشتن چنین پدیده هایی در شرکت خود نداریم.» اما او به پاسخ های مدیران خود توجه نکرده و طبق بررسی هایش استخدام تعدادی نیروی کاری مرد را ضروری دید. پس از استخدام، شینوهارا رشد فروش شرکت خصوصی اش را مشاهده کرد. بعد از انجام این کار شینوهارا به این نتیجه رسید که ایجاد توازن میان مرد و زن در شرکتش موفقیت های بسیاری را برای او در حوزه تجارت رقم زده است.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برو به دکمه بالا